چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۰۹

پوچی مغز یا مغزی پوچ؟!




چیزی که بتوان نوشت جمله ای که بتوان در آن در یک کلمه ی آن همه چیزش را فهمید،پیدا شدنی است؟!


ولی هست آیا مغزی که حدسی بزند؟؟حرفای غیر قابل گفتن!منظورم را میفهمم؟؟


حرفها و عبارات و همه چیز وقتی پوچ میشوند که برایت معنا و مفهومی نداشته باشند،آن هنگام که معنیشان را درک نکنی


انصاف چیست؟مغز پوچ یا حرف پوچ؟تقصیر از کلمات است یا ذهن؟ذهنی که مثل یک دایره است؟!


اه قربون محاوره ی خودمون!اینم یه نوع عادته!راستش از همون عادتای مزخرفی که قبلا هم گفتم..داشتم میگفتم


ذهنی که مثل یه دایره کار میکنه هر چقدر میری نمیفهمی چون نمیدونی دایرست!دوباره میرسی اول خط! باز هم میشه همون حکایت همیشگی!چه طور میشه که با دیدن راز بقا میفهمی خلقت خدا رو کلی هم متحیر میشی!ولی وقتی زنده از زبون خودم میشنفی نمیفهمی شاید چون جدا من زرافه ام و تو آدم!پس عجب آدم خنگی هستی!!


بعضی وقتا وقتی بعضی افکارم از لای جرز مفصلای جمجمه ام در میرن و بقیه میبیننشون باعث تفکر بقیه میشن!تفکر آدما یعنی خندیدنشون؟؟؟یا قیافشونو یه جوری کردنشون؟؟!


تجربه ی من ثابت کرده أدما فقط با یه شرط میتونن بخندن!اونم تنها زمانی ممکنه که یه موضوعی با مغزشون هماهنگی نداشته باشه!یعنی جور در نیاد!یا با شیارهای مغزشون جفت و جور نباشه!انگار که قلقلکشون میاد!


حالا از کجا معلوم که حرف من زائده داره یا مغز آدما؟یا هردو؟!


آدما حوصلشونو کجای مخشون جا میدن؟ارادشونو چی؟


داره باورم میشه که جزو این تیره ی خاص از موجودات نیستم!شاید چون دلم نمی خواد!


آدما با برنامه ریزی میکنن بعد اراده میکنن که باید اون کار رو انجام بدن ولی در نهایت، ولش!


ولی من اون کا رو که نمیخوام انجام بدمو فقط انجام نمیدم!خوب چه فرقی داره!؟تیره ی خاصی از این موجودات به نام ملا از نوع نصرالدین شناخته شدن!


حالا سوال اینجا پیش میاد که این کارهای زاید رو زوائد مغزی آدما میسازه یا اینکه انجام کارهای زائد باعث به وجود اومدن زوائد مغزی میشه؟


در بین انسان ها این روز ها پدیده ی شگفت انگیز دیگری مشاهده شده است!این روز ها همه میخواهند متفاوت باشند،شما چه طور؟


پس اگر جدا میخوای متفاوت باشی باید نامتفاوت بمونی!...