گفتنی ها کم نیست،من و تو کم بودیم،خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست،من و تو کم گفتیم،مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست،من و تو کم دیدیم،بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست،من و تو کم چیدیم،وقت گل دادن عشق،روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست،من و تو کم خواندیم،من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم...من و تو اما...اینک اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما می بینیم...متا به اندازه ی ما میچینیم...ما به اندازه ی ما میروییم...
من و تو حق داریم در شب این جنبش اما!نبض آدم باشیم؟؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۱ نظر:
مطالبت خیلی جالب بودن
ممنون...
ارسال یک نظر